X
تبلیغات
ولسوالی پنجاب ولایت بامیان - تأملی بروضعیت داستان نویسی افغانستان
زندگی افسانه ای پوچی است که ابلهی به بیان آن می پردازد
 تأملی بروضعیت داستان نویسی افغانستان

   تأملی بروضعیت داستان نویسی افغانستان

 داستان وداستان سرایی درادبیات ما تاریخ بس دیرینه وکهن دارد . ومیراث ارزشمندی فرهنگ وزبان ماست، که درکشورباستانی ما، زمینۀ گسترده یی داشته وسابقه آن به دوره های قبل ازاسلام می رسد. داستان وقصه گویی دراین سرزمین، تاریخ مفصلی دارد . چنانچه متون کهن ما گواه براین است که گروه وطبقه یی موسوم به قصه گویان یا راویان، مردم را به دورخود جمع می کردند وبرای آنان قصه میگفتند که این سنت تادیرزمانی دراین سرزمین مرسوم بوده است. صاحب نظران ودانشمندان، ادبیات داستانی مارا به دوبخش مشخص دیروز وامروز تقسیم کرده اند. وبه این باوراند که ادبیات داستانی دیروزما کاری بازنده گی اجتماعی وانعکاس واقعیت های زنده گی ندارد. وحوادث آن دربی زمانی وبی مکانی میگذرد وعناصر تشکیل دهنده آن نیز درفراواقعیت محض غرق است. ادبیات داستانی دیروزما که بانام های حکایت،قصه ،افسانه، متل ... شناخته می شود « کوشش این ادبیات سرگرم کردن سلطان ودرباریان وبه صبح آوردن شبهای زمستان آنان بوده است. قصۀ سنتی ما کاری به زنده گی مردم ندارد. به جای سخن گفتن از اکبر واصغر واحمد،ازجن وپری وکوه قاف وسیمرغ ودیو،حرف وحدیث می کند.»(1 ) اما ادبیات داستانی امروزما باواقعیت های زنده گی اجتماعی درپیوند بوده به بیان بازآفرینی وبازسازی زنده گی اجتماعی می پردازد وبیانگر ارزشهای چون عدالت،آزادی، عشق ... می باشد . طوریکه « داستان معاصر آیینه یی است که سیر تحولات اجتماعی وسیاسی وفرهنگی یک جامعه را می توان درآن دید. » (2)

باید میان دومقولۀ داستان گویی وداستان نویسی تفکیک گذاشت . داستانگویی همان طوریکه ادوارد مورگان فورستر درکتاب« جنبه های رمان » مطرح می کند، بسیارقدیم است. « چون قدمتش به عهد حجر جدید وحتی عهد حجر قدیم می کشد. اگرازشکل جمجمۀانسان نئاندرتال قضاوت کنیم باید بگوییم که اونیز به داستان گوش میداده است. شنونده اولیه آدمی بوده ژولیده موی که خسته وکفته، پس ازمبارزه باماموت ها باکرگدن های پشما لو درکنارآتش می نشسته وچُرت زنان به داستان گوش فرامیداده وتنهاچیزی که اورا بیدار نگاه میداشته « انتظار » داستان بوده است . بعد چه خواهدشد؟»( 3 )

اگرتاریخ داستان گویی رابه دورۀ غارنشینی انسانها که به دورآتش درهنگام خوردن گوشت واقعات را برای هم تعریف می کردند وبه یکدیگر داستان میگفتند، بدانیم . دراین صورت می توان گفت که قدمت آن باپیدایش انسان همراه بوده است که تاامروز ادامه دارد. اماداستان نویسی برخلاف داستان گویی عمردراز وطولانی ندارد که خودمحصول تغییرات وتحولات سیاسی،اجتماعی واقتصادی است که با رمان معروف « دن کیشوت» اثرسروانتس دراروپا به وجودآمده است.

طوریکه قبلاً تذکریافت، ادبیات داستانی مابه دوبخش دیروز وامروز ازهم جدامی شوند. درادبیات دیروز، پدیده هایی تحت عنوان قصه،افسانه،ازداستانهای حماسی گرفته تامنظومه های عاشقانه، حکایت ها وتمثیل های اخلاقی وعرفانی زیاد داریم ، که اتفاقاً اینها ازلحاظ عناصر داستانی ، بیان ادبی وشیوۀ پرداخت درسطح بالایی هم قراردارند. اماوقتی ما ازادبیات داستانی به مفهوم امروزی آن درافغانستان سخن میگوییم، یعنی داستان بلند وکوتاه به سبک وشیوه غربی ،متأسفانه درافغانستان سابقۀ چندانی ندارد. قدم های نخستین رادراین عرصه محمودطرزی برداشته است. بنا به گفتۀ دکتوراسدلله حبیب « ... محمودطرزی دربارۀ ارزش اجتماعی رمان ، ومقاله های پراگندۀ سراج الاخبار دربارۀ اهمیت ورواج قصه نویسی دردنیای غرب، نویسنده گان مارا به قصه نویسی علاقه مند ساخت. »( 4 ) یعنی «محمودطرزی باترجمه وچاپ چند رمان ژول ورن ویک رمان اگزاویه دومونته پن ، نمونه های از داستانهای مردم پسند اروپایی را به خواننده گان کشورش معرفی کرد.» (5) اما نخستین تلاشها درجهت پی ریزی وایجاد داستان نویسی به صورت مشخص آن مربوط به دوره امانی است که دراین دوره ما باپنج اثر داستانی آشنا می شویم که عبارت اند از: « جهاد اکبر» اثر مولوی محمد حسین « تصویری عبرت » ازمحمد عبدالقادر افندی « ندای طلبۀ معارف » اثر غلام محی الدین انیس ،« مکالمۀ روحانی درخصوص حیات حقیقی یا ارتقای ملی » ازسلطان محمد فرزند بهادر خان لوگری، « جشن استقلال دربولیویا» اثرمرتضی احمد محمد زایی ، که این داستانها درفضای نسبتاً باز دوره امانی خلق شده است .

پدید آمدن داستان مدرن درافغانستان یک حرکت روشنفکرانه ونوگرایانه بوده که در حقیقت همزمان باتحولات اجتماعی وفرهنگی درافغانستان شکل وصورت گرفته است چنانچه:« سالهای 1908 و1909 م . را نقطۀ آغاز تحول فرهنگی واجتماعی درافغانستان دانسته اند.» (6)

 همان طوریکه دراروپا نخست داستان نویسی با رمان شروع شد . درافغانستان هم پس ازمشروطیت تحت تأثیر مقاله ها وترجمه های محمودطرزی وهمکارانش ونفوذ ادبیات غرب داستان نویسی را نویسنده گان ما باداستان دراز آغاز نمودند وبعد از آفرینش چندداستانی ، بازار داستانهای بلند کم رنگ می شود و« پس ازسال 1317 است که نگاه شیفته گان هنر معاصر وناشرین اوج نگر را داستانهای میانه به خود جلب می کند . داستانهای این روزگاران چنانکه درداستان نویسی پس ازنهضت مشروطیت درایران دیده می شود . محتوای عشقی، سوزناک ندارد ، بل داستانهایی اند باموضوعهای تیز اجتماعی، انتقادی ویا چونان نخستین داستان دری « جهاد اکبر»  محمد حسین «1297» عثمان صدقی « بیست وسوم میزان » هاشم شایق و «جشن استقلال دربولیویا » مرتضی احمد خان محمدزایی ، داستانهایی اند تاریخی.»( 7)

تجدد گرایی ونوگرایی که باسراج الاخبار آغاز شده بود دردوره امانی گسترش آن بیشترگردید اما باروی کارآمدن نادرشاه دوباره تجدد گرایی به باد فراموشی سپرده شد ، اصلاحات عصر شاه امان الله عقیم ماند وکشور درراه هرج ومرج وجنگهای داخلی فرورفت وتانیمۀ دوم دهۀ بیست کدام کارفرهنگی وادبی قابل توجه رخ نه داد . « درسالهای بیست نخستین داستانهای کوتاه بر اساس قصه های تاریخی و فولکلوریک نوشته شدند، آثار میان طرح های کوتاه و داستان بلند بودند. نویسنده گان آنها که تجربه های نخستین را از سر میگذاراندند، در آثار شان بیشتر نثرهای مقاله یی و پرتفصیل عرضه کرده اند. از میان نویسنده گان پرشماری این دوره، نجیب الله توروایانا ( 1281- 1344) نویسنده " اوشاش" "مرک محمود" "پسر رویگر" "قبه خضرا" ... که بعد ها همراه با چند داستان کوتاه دیگر با عنوان اوشاس از سوی انتشارات کمیته دولتی طبع ونشر جمهوری دموکراتیک افغانستان به کوشش فرید بیژن منتشر شدند.» (8)

از آنجایی که داستان نویسی در این دوره در عرصه ادبیات کشور تازه گی دارد و نتیجه و محصول تجدد گرایی و نوگرایی روشنفکران این دوره است. بناءً در مرحله کودکی قرار دارد که البته نمیتواند راه صد ساله را یک شبه بپیماید. « البته از یک نظر، داستان نویسی دری از لحاظ زبانی میراث دار اعلای تغییرات ادبیات منثور دهه های قبلی است. به عقیده برخی از صاحب نظران افغانی این تحول و تطور در زمینه ادبیات منثور قبل از جریده « شمس النهار» ایجاد شده است. تقریباً پیش از سال 1874 میلادی یعنی زمانی که جریده مذکور شروع به کار کرد، ساده نویسی و دوری جستن از تکلفات نگارشی نثر فنی آغاز یافته بود.» (9)

دانشمندان و صاحب نظران افغانی سالهای دهه بیست را، سالهای رواج داستان کوتاه در افغانستان قلمداد نموده اند وکسانی را چون نجیب الله توروایانا، عبدالرحمن پژواک از جمله پیشگامان داستان کوتاه در افغانستان معرفی نموده اند و نیز« در دهه های بیست و سی سده حاضر نثر ساده و فصیح در ادبیات داستانی رواج پیدا میکند و نمونۀ آن آثار سلمان علی جاغوری، عزیزالرحمن فتحی، نجیب الله توروایانا، محمد شفیع رهگذر، محمد عثمان صدقی، محمد حیدر ژوبل، محمد حسین غمین، عبدالغفور برشنا، علی احمد نعیمی، میرمحمد صدیق فرهنگ، ماگه رحمانی و سایر نویسنده گان این دوره است. بیشتر داستان های این دوره به ساده گی گرایش دارند اما پاره یی از آثار؛ نثری دارند شاعرانه و مطنطن یا احساساتی و رومانتیک. به هر صورت زبان داستانی از پیشرفت لازم بشارت میدهد و روحیات و آمال گروه های مختلف اجتماعی را صریح تر و هنری تر ترسیم میکند.»( 10) نظریه پردازان و منتقدان عرصه ادبیات داستانی ما به این باور اند که ما در کشور مان ادبیات داستانی چشمگیر نداشته ایم و از رهگذر ادبیات داستانی نسبت به کشورهای جهان حتی کشور همسایه ما ایران بسیار فقیر و ناداریم. و از طرف دیگر نویسنده گان، بسیار دیر متوجه داستان و داستان نویسی شده اند. چنانچه «ملاحظه میکنیم که پیدایی داستان کوتاه و رومان در کشور نسبت به جامعه جهانی چقدر با تأخیر رخ داده است؛ نخستین رومان غربی (دن کیشود اثر سروانتس) در فاصلۀ سالهای 1605و1615 میلادی پدید آمد و بعد ها در سال 1842 میلادی داستان کوتاه پی ریزی شد، اما بنگریم که در کشور ما برای نخستین بار در دهه دوم قرن بیستم این صنعت ادبی تهداب گذاری میشود، آنهم با کار در حد یک تجربه و یک مشق ادبی، البته نه درمقیاس جهانی با وضعیتی که این صنعت داشت بنا براین، فاصله تولد اولین اثر داستانی دری افغانی با نخستین رومان غرب تقریباً 300 سال و با تعیین چارچورب های داستان کوتاه حدود 77 سال بر آورد میشود. به این معنی که این صنعت ادبی مراحل مختلف و تجربیات گوناگونی را پشت سر گذاشته که تازه در های افغانستان به روی آن باز شد. (11)

نخستین اثر داستانی ما «جهاد اکبر» از مولوی محمد حسین که از سال 1298 تا سال 1301 در مجله «معرف معارف» چاپ شد. که چاب این داستان همزمان میشود با چاپ کتاب «یکی بود یکی نبود» جمال زاده در سال 1300 هجری خورشیدی. اما بعد از این آن طوریکه ادبیات داستانی در ایران شگوفا شد، در افغانستان رشد نکرد، حتی ما نمیتوانیم ادبیات داستانی خودمان را با ادبیات داستانی ایران مقایسه کنیم. به نظر رهنورد زریاب حادثه های ملموس در زمینه ادبیات داستانی ایران به وجود آمده ،که وی چنین برمی شمارد.« نخستین این "حادثه " ها درسال 1300 هجری خورشیدی رونما گشت وآن چاپ کتاب«یکی بود یکی نبود» جمال زاده است. این کتاب درزمان خودش سروصدای بسیار بر پا کرد . سیزده سال بعد حادثۀ دیگری نمودارشد ،یعنی «چمدان » به وجود آمد که میتوان گفت تهداب داستان کوتاه را در ایران گذاشت و شگرد های این نوع ادبی جدید را استادانه معرفی نمود. دوسال بعد از این، یعنی در سال 1315 حادثه بزرکتری دیگری به ظهور رسید و آن چاپ «بوف کور» - هرچند به تعداد معدود – در بمبئی بود.» (12) و نیز فرید بیژن ادبیات داستانی مارا با داستان نویسی ایران اینگونه مقایسه میکند: « در داستان نویسی معاصر در ایران بعد از بوف کور یک نسل ظهور کرد که ادبیات بوف کوری آفریدند. معنایش این است که بوف کور در اختیار شان بود و بارها خواندند. و بار ها نقد در باره بوف کور خواندند تا ادبیات بوف کوری آفریدند. در افغانستان با چنین پدیده یی روبرو نیستم. »( 13 ) اما اینکه چرا ادبیات ما به ویژه ادبیات داستانی در کشور از پیشرفت لازم برخوردار نبوده؟ به عقیده صاحب نظران عرصه ادبیات داستانی. در این دوره ما با چندین مشکل مواجه هستیم که یکی از مشکلات عمده و اساسی این دوره مشکل چاپ آثار است. که حتی داستانها در پاورقی چاپ میشود که این یکی از معضلات عمده بر سر راه پیشرفت ادبیات داستانی ما در این دوره است.

ازمسایل دیگرکه ادبیات داستانی ما نتوانست رشد قابل توجه دراین دوره نماید کمبود یا عدم نقد داستان است. ازآن جایی که ادبیات داستانی دراین دوره پدیده جدید وکودکی است که نیازبه پرورش داشت، یعنی نقد میتوانست خلاء هایش را پُرکند وبه داستان ما کمک کند. دراین برهه هم شعروهم داستان ما ازاین کمبود رنج می برد.

درنیمه دوم دهه بیست شاه محمود به عنوان صدراعظم قدرت را بدست می گیرد. درپنج سال حکومت او درفضای نسبتاً بازسیاسی نهضت های آزادی خواهی اجتماعی قد کشیدند ومطبوعات وجراید آزاد ودولتی دوباره به نشرات آغازنمودند که درسازمان دادن دوردوم داستان نویسی افغانستان نقش ارزشمندی رابازی کرد.

دراین سالها نویسنده گان بیشتربه داستان کوتاه پرداخته اند وبا استفاده ازفضای باز، موضوعات اجتماعی- سیاسی را درداستانهای شان انعکاس دادند. چنانچه  «دراواخرسالهای بیست وبا تأثیرازفضای بازی که پس ازصدراعظمی شاه محمود(1946م./1325ش) به وجود آمده بود، گروهی ازنویسنده گان پیشروانجمنی به نام "ویش زلمیان/جوانان بیدار" بنیادکردند که جایگاهی برای مخالفان دولت هم درشما رمی آمد برخی ازنویسنده گان این انجمن درآثارشان به نوع سویالیسم گرایش داشتند وبه مضامینی چون صلح، میهن دوستی، اهمیت نیروی کارو برابری زنان ومردان می پرداختند وقهرمان آثارشان را ازمیان افراد ساده ومردمی برمی گزیدند. ازمیان نویسنده گان پشتو ودری زبان عبدالروف بینوا، رئیس این انجمن (1292-1346ش) گل پادشاه الفت، قیام الدین خادم (1291-1361ش) وضیاء قاری زاده (1300ش) ازپیروان شناخته این گرایش بودند.»( 14) این چنین ادبیات داستانی افغانی رسالت بازتاب موضوعات اجتماعی را به دوش کشید، بازتاب هریک موضوعات اجتماعی چون، آزادی، برابری، میهن دوستی...ادبیا ت داستانی کشوررا درخشان وغنی ساخت وتأ ثیرمعینی را بالای نسل بعدی گذاشت.

« داستان نویسی دهه سوم ازدیگرگونی های سیاسی وفرهنگی این دهه مانند اعلام دموکراسی شاه محمودخان دومین صدراعظم محمدظاهرشاه ... فعال شدن گروه های سیاسی، بنیادشدن چندنشریه غیردولتی، بنیادگذاشتن [پوهنحی ادبیات] (1323ش) وانجمن دیرةالمعارف آریانا (1327ش) همچنین افزایش شمارافراد با سواد وخواننده گان باالقوه آثارادبی متأثربود. درهمین دوره با تأثیرهمین عوامل که ادبا رابه ابداع شیوه های بیانی نو وامیداشتند ودرمیان شاعران با گرایش آنان به سرودن اشعاری درقالب آزادنمود یافتند، بهره گیری ازگونه های ادبیات داستانی اروپانیزبه کمک شاعران، مورخان و پژوهشگرانی که به خارج سفرکرده بودند ودراین دوره به داستان نویسی پرداختند. درابیات افغانستان رونق یافت وآثاری با شکل های نزدیک تر، به داستان های امروزبه چاپ رسید. چنانکه سالهای پیدایی داستان کوتاه را درافغانستان، سالهای دهه بیست گفته اند. دراین دهه نوشتن داستانهای بلند- به صورت پاورقی نشریات ازرونق افتاد وگرایش به نوشتن داستان کوتاه بیشترشد. این داستانها درنشریه های چون عرفان، اصلاح، انیس ونشریه های غیردولتی ندای خلق، وطن، انگارو ولس به چاپ میرسیدند. » (15)

اینکه چرا دراین برهه داستان نویسان ما به داستان کوتاه توجه نشان داده اندوبه رمان کمترپرداخته اند؟ طوری که اولین آثارداستانی ما با رمان آغازشده است. دراین مورد رهنورد زریاب نکات آتی را یا دآورمیشود: « اول اینکه نویسنده گان ما بیشتربا داستان کوتاه آشنا بودند. تابا رمان وداستان های بلند. بسیاری ازنوسینده گان ما داستانهای کوتاه صادق هدایت، بزرگ علوی، جمال زاده را خوانده اند ویا داستانهای کوتاه چخوف ومو پاسان را تقریباً بیشترنویسنده گان خوانده اند وبا آنها آشنا هستند. ولی کمترنویسنده است که رمان های مثل « جنگ وصلح» « بینوایان» «بوف کور» را خوانده باشند، پس میتوان گفت که بیشترسروکاری نویسنده گان ما با داستان کوتاه بوده تا رمان. دوم اینکه: رمان وداستان های درازدرکشورما بازارنداشته است. حال آنکه "قالب" اصلی داستان دراز ورمان "کتاب" است. درهمین حال روزنامه ها ومجلات محلی صفحۀ را برای چاپ داستان کوتاه اختصاص میدادند تاصفحۀ داستان شان خالی نماند. بناءً تقاضایی برای داستان کوتاه وجودداشته است. برای رمان چنین تقاضایی وجودنداشت، بدین لحاظ هم نویسنده گان مابیشتر به داستان کوتاه پرداخته اند. سوم اینکه: مسأله شتاب زده گی وکم حوصله گی هنری نیز در پیدایی چنین وضعیتی بی اثرنبوده» (16)

ادبیات داستانی ما به مفهوم امروزی آن با تاثیر ازترجمه وآثارنویسنده گان غربی شکل گرفت ودراین مسیرفرازوفرودهایی زیادی را پیمود. هرچند دراین دوره به قول آقای رهیاب نویسنده گان ما با این برداشت جمیزکه: « درهربخش داستان باید چیزی ازبخش های دیگرباشد. بخوبی دست نیافته اندوهرچند درپرداخت توصیف های مشخص وداشتن زبانی- جزدرمواردی وجزدربرخی داستان ها- ازخود پیروزی نشان نداده اند، چه رسد به نوشتن داستانهایی بربنیاد جریان سیال ذهن، چنان که درنوشته های پو، پروست، جویس، ریچاردسون، بعدها بکت، فالکنر، صادق هدایت....می بینیم.» (17)

بعدازدهه بیست وسی نسل سوم ازنویسنده گان پا به عرصه داستان نگاری می گذارند، ادبیات داستانی یکی ازفعالیتهای سیاسی، فرهنگی، اجتماعی ومطبوعاتی برای این نسل جوان به شمارمی آید ومتعهد تربه کارداستان نویسی می پردازند.   «نویسنده گانی چون روستا باختری، اکرم عثمان، اسدالله حبیب، کریم میثاق، حسن قیسم، اعظم رهنورد زریاب، سپوژمی زریاب ودیگران ظهورمی کنند. ترجمه های رمان های فرانسوی، انگلیسی وروسی وارد افغانستان میشود. ازنویسنده گانی غربی، بالزاک، ویکتورهوگو، مو پاسان، دیکنز، جک لندن، همینگوی وبعضی آثارروسی که توسط مترجمین ایرانی درمجلات آن کشوربه چاپ میرسید واردافغانستان می شد. اما آثارروسی به خصوص، آثارپوشکین وتولستوی ازجایگاه ویژه یی درمطبوعات افغانستان برخورداراست. زیرا آشنایی بعضی ازنویسنده گان افغانستان بازبان روسی مثل دکتورنورزایی، معتمدشینواری، ودیگران باعث گردید تا آثارادبی روسیه ازطریق ترجمه آنها به افغانستان واردگردد.» (18)

انفاذ قانوق اساسی 1343 وشکل گیری اندیشه های مختلف اجتماعی وسیاسی روشنفکری دراین برهه فضای مناسبی را جهت رشد وتحول داستان نویسی که ازدهه های گذشته شکل گرفته بود، به وجودآورد ونیزبه دلیل تصویب قانون اساسی جدید وانتخابات آزاد پارلمانی، گروه های سیاسی برای رسیدن به هدف، فعالیت های شان را شروع کردند. دراین گیرودارومبارزه گرم سیاسی نمیتوان نقش مطبوعات را نادیده گرفت. که تعداد ازنشریات دراین دوره به هنروادبیات نیزمی پرداختند. دراین زمان درآثارداستانی نسل جوان کشور« مسایل سیاسی واجتماعی بیش ازپیش انعکاس می یابد. وبیان دردها ورنج ها، شادی ها وعشق ها، پیروزی وشکست های مردم دغدغه خاطر نویسنده گان میگردد. این نویسنده گان با استفاده ازترجمه آثارنویسنده گان اروپایی وروسی که بیشترازایران میرسد، با جهان وسیع داستان آشنایی روزافزون پیدامی کند. برخی از آنان مانند رهنورد زریاب و سپوژمی زریاب از تکنیک های نوین داستان نویسی سود میبرند و جای پای شگردهای داستان نویسی غرب در آثار شان بیشتر دیده میشود. برخی دیگر مانند اکرم عثمان آثار خودرا با سنت ها و باور های مردمی غنی تر میسازند و بیش از گذشته به داستان با رنگ و بوی [مردمی] و افغانی نزدیک میشوند. » (19)

داستانهای که دراین دوره نویسنده گان ما نوشتند، داستانهایی اند که هم از لحاظ زبانی و هم ازبابت نثر نویسی داستانی و هم از جهت تخیل و صحنه سازی درخور توجه اند. « در آغاز سالهای پنجاه با چاپ مجموعه های مستقل داستانی وگرایش هرچه بیشتر داستان نویسان به مسائل سیاسی و فلسفی و پرداختند به مضمون زندگی شهری، داستان نویسی هم چنان رونق داشت. افسانه های شرین ( کابل 1351ش) و مجموعه داستان کوتاه، فریاد از سکوت ( کابل 1352ش) آثار محمد رشاد وسا و«کوماندو» که در مجموعه گذرگاه آتش منتشر شد. خفاشان ( کابل 1353ش) طعمه (کابل 1353 ش ) و دختر ته عاروس نمی کنی؟(کابل 1358ش).» (20) در کابل منتشر شدند. هم چنان باوجودیکه صنعت چاپ در این دوره به حد نرسیده بود که داستان نویسان بتوانند آثار خودرا بصورت کتاب به چاپ برسانند. باوجود این هم تعداد از کتاب های داستانی بر علاوه مجموعه های داستانی که قبلاً ذکر شد در این برهۀ زمانی به چاپ رسیده انه که عبارت اند از:« مجموعه داستان"سه مزدور" (1346) وداستان بلند"سپید اندام"(1344) ازاسدالله حبیب "بچه یتیم" (1352) ازمحمد امان وارسته، رمان فلسفی عرفانی "اژده های خودی" (1352) ازسید شمس الدین مجروح، مجموعه "شکوه عشق" (13469) وداستان بلند "ملا محمد جان" (1359) ازظریف صدیقی "زمرد خونین""لبخند مادر"(1352) و"میلودی دریاچه"(1354) و"هفت قصه"(1351) ازکریم میثاق رامیتوان نام برد.»( 21) دراین سالها برخلاف گذشته داستانهای اسطوره یی وتاریخی بازار ندارد. آرمان گرایی گروه های مختلف سیاسی نیز سبب می شود تا داستان به سمت سیاسی وآرمانگرایی تغییرات جهت دهد. دراین دهه داستان ازجایگاه با اهمیتی فرهنگی واجتماعی برخورداراست. اما پس از« کودتای محمد داوود خان در1352 ش وپس ازآن، با کودتای گروه های چپ وابسته به شوروی درثور1357 ش ابیات، فرهنگ و به دنبال آن داستان نویسی زیر فشارهای تحمیلی ازرشد طبیعی خو بازماند. پس ازکودتای 1357 ش دو گرایش درادبیات افغانستان نمودی بیشتریافت، ریالیسم [....]که دراساس مورد تایید حکومت بود. ازسوی بسیاری ازنویسنده گان پذیرفته وپس ازتشکیل «ادتحادیه نویسنده گان جمهوری دموکراتیک افغانستان» در1359  که با پشتبانی حکومت انجام شد بیشتر رونق گرفت . درآثارنویسنده گان پیرو این جریان گرایش های آرمان گرایانه وپرداخت های شعاری بسیاررایج شد، شخصیت ها به قهرمانانی [مردمی] ازآن نوع ادبیات ملتزم جوامع سوسیا لیستی رواج داشتند، بدل شدند وداستان ها که ازپیرنگی استواربرخوراداربودند، با فرجام نیک وشایستۀ قهرمانان پایان گرفتند. نویسنده گانی چون اسدالله حبیب نویسندۀ داستان نیمه بلند، داس ها ودست ها (کابل1362) مجموعه گذرگاه آتش(کابل 1362) وچند اثردیگر...ببرگ ارغند روزنامه نگار، نمایش نامه نویس ورمان نویسی که از1352ش داستانهای کوتاهش را درمطبوعات چاپ کرد ونویسندۀ حق خدا وحق همسایه (کابل1362ش) مجموعه داستان کوتاه دفترچۀ سرخ (کابل1363ش) شراب،دشت الوان (کابل1365ش) وچندمجموعه داستان دیگرازنویسنده گان برتراین گروه درشمارند.»(22 )

سالهای پس ازثور1357 را میتوان سالهای تبلیغ وتب وتاب آرمان گرایی نویسنده گان نامید که دراین دوره نویسنده گان بنا به وقوع وتاثیرحوادث سیاسی واجتماعی درکشوربه دوبخش عمده ازهم جدا شدند. نویسنده گان داخلی کشور ونویسنده گان بیرون مرزیا نویسنده گان دیارمهاجرت:

نویسنده گانی که درداخل کشورزنده گی میکردند به نوبه خود به دو گروه تقسیم می شدند. گروهی که به نفع رژیم حاکم وبه دفاع ازحقوق کارگر، دهقان وطبقه زحمتکش قلم میزدند وداستانهایی به شیوه ریالیسم به پشتبانی ازرژیم می نوشتند؛ که این گروه نویسنده گان با ائدیولوژی خاصی درداستانهای شان به طبقات پایین جامعه توجه داشتند وقهرمانان داستانهای شان را نیزازمیان طبقات زحمتکش انتخاب می نموند. که این شیوه نویسنده گی بیشترمورد توجه رژیم حاکم بود. که آنان باشعارهای آرمان گرایانه حزبی با بیانیه های ائدیولوژیکی ادبیات را برای تحکیم اهداف آرمانی خود استعمال می نمودند. وبیشتربه آثارروسی توجه داشتند ودرچارچوب ریالیسم ازنوع ادبیات روسی تشویق میشدند. که به همین منظور دراین سالها «جشنواره های ادبی وهنری مشترک بین افغانها ورسها درکابل، مسکو ویا تاشکند ودوشنبه برگذارگردید؛ جوانان بسیاری با حمایت وتشویق دولت به ادبیات وهنرملتزم وازجمله به داستان نویسی روی آوردند.» (23)

گروه دیگر ازنویسنده گان داخل کشور: نویسنده گانی بودند که ازرژیم حاکم چندان دل خوش نداشتند « واگراثری هم [آفریده اند] نمادین وپیچیده است وبوی یأس وشکست به مشام می رسد.»( 24) واین طیف نویسنده گان درداستان های شان بیشتربه واقعیت گریزی وگرایش به جریانهای روانی، تنهای آدمی وهیجانات او نظرداشتند.

گروه دیگری ازنویسنده گان بعد ازسال 1357 ش بنا برعلل وعوامل مختلف کشوررا ترک کرده بودند. به سرزمین های دور ونزدیک آواره شده بودند، دردیار مهاجرت دست به قلم بردند ودر بیرون مرزآثارداستانی می آفریدند. که دراین سالها داستان نویسی افغانها دربیرون مرزباتبلیغ برضد کمونیسم واشغال گران شروع شد که این گروه نیزبه ائدیولوژی زده گی غلیظ ادبیا ت را وسیله آرمانهای دینی خود قراردادند ومردم را دردستانهای خود علیه رژیم حاکم درافغانستان واشغالگران ترغیب به جنگ میکردند. که دراین دوره ادبیات کشورازهردو  طیف نویسنده گان (چپ وراست) سود نمی برد « هرچه هست آرمان گرایی، تبلیغ، شعاروهدف قراردادن طرف مقابل است.» (25) ازنویسنده گانی که بعد از1357 درعرصه داستان نویسی درداخل کشورقلم زده اند میتوان اینهارا نام برد:« سالم شایق، ظریف صدیقی، اسدالله حبیب، اکرم عثمان، ببرک ارغند، کریم میثاق، نظری آریانا، حسین فخری، قادرمرادی، قدیرحبیب، قدیرارغند، عالم افتخار، دستگیرنایل، حلامیز، رازق مامون، نعمت حسینی، پروین پژواک، حمیرارأفعت، حیدریگانه، صبورالله سیاسنگ، ذبیح الله پیمان، نجیب الله ساکب، سلام قشلاقی، ببرک احساس، مریم محبوب، نجلا آگاه، یحیی خوش بین، شریفه شریف، سیداسماعیل فروغی، تورپیکی قیوم، عبیدالله محک، حیدصمد زی، ناصررهیاب، مخلص زاده، احمد علی درانی، رشید لطیفی، عثمان صدقی، سلطان احمدزی، سید قاسم رشتیا، شفیع رهگذر، نکهت سعیدی، عبدالرحمان پژواک، سیدفقیرعلوی، رقیه ابوبکر، واسع لطیفی، عبد الحق واله، سراج الدین وهاج، سید عبدالله قدری پور، سید حبیب الله بهجت، محمد موسی، عزیزحسام، صدیق رهپو، فاریابی، واحد نظری و....( 26)

تشکیل اتحادیه نویسنده گان، درسال 1359 زمینه یی برای گردآمدن نویسنده گان دریک نهاد علمی وفرهنگی گردید. دید وبازدید همه روزه نویسنده گان وعلاقه مند شدن نویسند گان به داستان وداستان نویسی، آهسته آهسته ادبیات داستانی کشوررا رنگ وروداد. چنانچه:« موجودیت واثرگذاری معین اتحادیه نویسنده گان ونیزعلاقه وهمکاری نهادهای دیگری چون رادیو وتلویزون، طیف خواننده گان وشنونده گان، داستان را فراخی بخشید ودرنتیجه، نویسنده وداستان، به مکتب ها وحتی قشله های نظامی راه یافتند، افزایش دل بسته گی وتوجه به داستان به اندازه یی محسوس بودکه آقای پنجشیری هم داستان نوشت وآقای سلطان علی کشتمند وزیرکشورنیزداستان "ثمره دوستی" رانگاشت وبه چاپ رسانید.» (27)

فعالیت های علمی وفرهنگی اتحادیۀ نویسنده گان ودرضمن برگذاری شب های شعر وقصه خوانی ،نویسنده گان راعلاقه مند می کرد .«...روشن است که وضعیت به ویژه درنیمۀ اول دهۀ شصت- برای به میان آمدن ادبیات سیاسی- تبلیغی سخت مساعد بود وچنان ادبیاتی ازسوی حزب ودولت فراوان پشتبانی میشد. همین ادبیات، ادبیات «رسمی» و «مشروع» به شمار میرفت،ازسوی دیگر، نویسنده گانی که به این شیوه روی آوردند، همه اعضای حزب بودند وناگزیر دستورهای حزب را اطاعت میکردند، درمورد جایگاه این آثار در قلمرو ادبیات ما باید گفت که لازم است این آثار با انصاف تمام و بدور از تعصب و تنگ نظری بررسی  ارزیابی شوند و جنبه های ارزشمند هنری آنها مشخص گردد. »( 28 )

با تشکیل اتحادیه نویسنده گان، هنر و ادبیاب بیشتر رنگ حزبی و سیاسی گرفت و این خود گامی مهمی برای رژیم بود. که نویسنده گان مطابق به خواست رژیم قلم میزدند.« این اتحادبه با هدایت و بودجه دولت و به تقلید از اتحادیه های مشابه در جمهوری های شوروی ساخته شد واعضای اصلی آن مقامات حزبی و دولتی وقت بودند مانند،سلیمان لایق،بارق شفیعی،دستگیر پنجشیری،عبدالله نائبی ...» (29) دراول حکومت کمونیستی، تقریباً ادبیات و به خصوص داستان نویسی حول محور آرمانهای رژیم میچرخید، و این حالت تا زمان زمامداری دکتور نجیب الله ادامه داشت. و باروی کار آمدن نجیب الله تا حدودی برای نویسنده گان آزادی داده شد و ادبیات سیر رشد و شگوفای خودرا دوباره از سر گرفت. اما دراوایل دولت کمونیستی به گفته حسن فضائلی « سعی دولت کمونیستی در زمان ببرک کارمل در جهت تمرکز نیروی فکری نویسنده گان در جهت همگون سازی با آرمانهای دولتی بود و نویسنده گان جوان هم تحت تاثیر فضای موجود به خصوص آثاری که از زبان روسی ترجمه میشد و بیانگر اصول ریالیزم از نوع سوسیالیزم آن بود. آثاری به وجود می آردند که دارای ماهیت آرمانگرایانه و شعار گونه بودند و تمام نبوغ شان را در راه معرفی ودفاع از زنده گی کارگران، دهقانان، پیشه وران و ... صرف میکردند. »(30 )

بعد از دوران زمام داری ببرک کارمل فضای نسبتاً مناسب برای نویسنده گان به وجود آمد. بعد از دهۀ شصت یعنی در زمان نجیب الله آثار ادبی و هنری زیادی آفریده شد، وبه چاپ رسیدند. که اکثر نویسنده گان و محققین این دوره را، دورۀ فضای باز برای نویسنده گان، مطبوعات و در کل برای فرهنگیان ذکر کرده اند. که یکی از پژوهش گران در مورد چنین نگاشته است: « از سال 66 تا پایان سال 70 ادبیات افغانستان سالهای سبز خودرا سپری میکند، بسیاری از نویسنده گان که تحت تاثیر فضای سیاسی هنر خودرا در خدمت حاکمیت در آورده بودند، راه خودرا از گذشته جدا میکنند و به «توبه ادبی» دست میازند. آنان با نوشتن آثار جدید عملاً آثار گذشته خودرا نفی میکنند و به تجربه آرمانهای نو میپردازند ... برخی از نویسنده گان برجسته کشور پس از دو سه دهه کار ادبی اولین کتاب خودرا چاپ میکنند وسپس با چاپ کتاب های دیگری شان به آرزوی خود جامه عمل می پوشانند. هم چنین مطبوعات کشور کم و بیش به اندیشه های دیگر میدان میدهند.» (31)

نقد داستان هم در این سالها یکی از کارهای اساسی در زمینه غنامند ساختن داستان وهنر داستان نویسی است. و تاجایی میتواند خلاهای موجود را پر نماید و ممد برای داستان نویسان در این دوره قرار گیرد. بنا به گفته حسن انوشه : « از نمونه دیگر بالنده گی ادبیات داستانی درین سالها (1369 – 1370 ) فزونی گرفتن نقد داستان در نشریات بود. نقد هایی درباره داستانهای اکرم عثمان، رهنورد زریاب، سپوژی زریاب، حسین فخری وابراهیم عالم شاهی که درمجله های ژوندون و غرجستان وروزنامه انیس به چاپ میرسیدند، ازاین شمارند. افزون برنقد متن، داستان هایی نیزدراین سالها درارگانهای انتشاراتی انجمن نویسنده گان، ژوندون وقلم منتشرمیشدند. واین همه، داستان را درادبیات افغانستان به جایگاه درخورش نزدیک میکرد.» (32)

درآغازه دهه هفتاد حکومت دکتورنجیب الله درکشوربه پایان راه خودرسید. مجاهدین به پیروزی رسیدند. با به قدرت رسیدن مجاهدین درکابل کشوردرمسیرخطرناک جنگ های داخلی فرورفت دراین دوره نویسنده گان مایوس وسرخورده به راه های دیگرمی اندیشیدند. « پس ازسقوط رژیم چپ بدست مجاهدان افغانستان درسال 1371ش، وشروع جنگ داخلی ومهاجرت، داستان نویسی افغانستان نیزتنها درجریان ادبیات مهاجرت ادامه یافت. ادبیات مهاجرت ازسالهای جهاد وانقلاب (پس از1357ش) آغازشده بود. درسالهای نخست مضمون آثارادبیات مهاجرت، جهاد وانقلاب بود ونویسنده گان مهاجر بخشی دیگرازادبیات مقاومت را درکشورهای میزبان شکل میدادند. این بخش ازادبیات مقاومت – ادبیات مقاومت درتبعید- بیشتردرایران، پاکستان شماری کشورهای غربی واروپایی روی نمود. گفتنی است که میان این آثار که به جای ترسیم تصویر واقع گرایانه ازاوضاع، با اهدافی تبلیغاتی نوشته میشدند، کمتراثرهنرمندانه میتوان یافت. پس ازشروع جنگ داخلی، توقف جریان داستان نویسی درداخل کشور وفزونی گرفتن شماری مهاجران جوان که درکشورمیزبان دانش آموخته وقلم به دست گرفته بودند. بخشی دیگری ازادبیات مهاجرت افغانستان شکل گرفت.» (33)

تحولات سال1357 درعرصۀ سیاسی وبه تعقیب آن لشکر کشی وتجاوز قشون سرخ، گسترش وتشدید مقاومت وجهاد مسلحانه مردم افغانستان دربرابرکمونیست ها ومتجاوزین واین همه عوامل داخلی وخارجی سبب شد که عده یی ازمردم دست به مهاجرت بزنند. « ازسال 1357 به بعد به اثرحوادث جانگداز، مهاجرت تعدادی زیادی ازمردم ما به کشورهای همسایه ودیگرکشورهای جهان صورت گرفت. درجمع مهاجران عدۀ ازپژوهشگران، شاعران، داستان نویسان وهنرمندان نیزوجود دشتند.»(34)

اما مهاجرت های متداوم مردم افغانستان به کشورهای مختلف جهان بعد ازسال 1371 درپی بی ثباتی وآشوب جنگهای داخلی بیشترگردید. این مهاجرت بنابروقوع حوادث مستمر وپدید آمدن وضع به خصوص درکشورازسال 1375 تا سال1380 افزونی وگسترده گی آن بیشترگردید. دراین دوره نویسنده گان وفرهنگیان کشورهرجا که رفتند ازتلاش درراه شگوفایی ادبیات کشوربازنه نشستند. اما به گفته  آقای حسین فخری:«رکود نسبی وکوتاه مدت در فضای داستان نویسی سایه می افگند ، لحن ها افسرده می شوند وسر خورده گی ویأس وبدبینی برداستانها همانندانواع دیگر ادبیات حاکم می شود. مسایل وناراحتی های شخصی واجتماعی ناشی از جنگ وکشتارومهاجرت، مضامین عمدۀ ادبیات داستانی را به خوداختصاص می دهد وگاه تاثیری بس ناگوار برادبیات می گذارند. چند سالی می گذرد تا دوره جدید ومتفاوتی درادبیات داستانی آغاز می شود.نویسنده گان پیش کسوت ونسل جوان که تجارب تلخی راپشت سر گذاشته اند ،باوجود نابسامانی هاوخطرات وفشار واختناق بی حد اجتماعی،می کوشند حساسیت ادبی واجتماعی خودرا ازدست ندهند وجست وجوگری را می توان گرایش عمدۀ نویسنده گان دورۀ جدید دانست.» (35)

درپی مهاجرت های مردم افغانستان به کشورهای مختلف،آن عده یی از نویسنده گان وشاعران که به اجبار تن به هجرت داده بودند ، در کشورهای همسایه، کانون مجتمع نویسنده گان مهاجران را ایجاد نمودند، به خصوص بعداز سال 1371 تقریباً همه نویسنده گان، مهم ترین آثار گران سنگ به زبان دری به وجود آوردند. دراین دوره یکی ازحوزه های ادبی مهاجران درایران است. بنا به گفتۀ سیداسحاق شجاعی:« در سال های 1370 و 1371به ویژه با تشکیل « دفتر هنروادبیات افغانستان» جدی تر وپیگیرتر به میدان آمد وباحضورخود درمطبوعات، به میان مردم راه یافت. نویسنده گان مهاجردرایران، یا در نوجوانی از افغانستان بیرون شده اند ویا در ایران به دنیا آمده اند. به همین دلیل نویسنده گی را در ایران شروع کرده اند. طبیعی است که معلومات آنان ازفرهنگ ومردم وحوادث کشورشان کم است. اما اینان با ادبیات داستانی ایران مستقیماً درتماس هستند؛ آثاربرجسته ترین نویسنده گان ایرانی وترجمه های خارجی را در اختیار دارند؛ با تئوریهای جدید ادبی آشنایی بیشتری می یابند وازامکانات وفضای روبه تحول فرهنگی ایران استفاده می برند. به همین دلیل آثار این نویسنده گان آمیخته ا زضعفها وقوتهای آشکار است. در قسمت ثبت واقعیتها جامعه وزبان دری لاغر وناتوان اما در ساخت وپرداخت داستانی توانا ظهورمی کند.» (36)

بنا به گفته شاعران ونویسنده گان مهاجر: در حوزه های ادبی ایران وپاکستان، نویسنده گان وشاعران با مخارج کمترمی توانستند به دور هم جمع شوند ومحافل ادبی را به راه اندازند وشاعران ونویسنده گان جوان مهاجر را یاری وتشویق نمایند. اما در« اروپا نویسنده گان پراگنده هستند. ونمی توانند ارتباط ادبی مستقیم وجلسات نقد وتبادل افکارداشته باشند. حبیب و کریم میثاق درانگلیستان، قادرمرادی درهالند وقدیرحبیب در جرمنی، مریم محبوب وزلمی بابا کوهی در کانادا، اکرم عثمان درسوئد وحسینی ومهرین درآلمان، اینان نویسنده گانی هستند که دورۀ جوانی راپشت سرگذاشته اند وآواره گی، روح وروان شان را تخریب میکند. بیشتر آنان کمتردست به قلم می برند ودرهیا هوی کشورهای بزرگ گم می شوند. » (37) طوریکه درغرب امکان این وجود ندارد که شاعران ونویسنده گان وفرهنگیان به دور هم جمع شوند و محافل ادبی ( شعروداستان ) را تدویر نمایند. « البته فراموش نمی کنیم که یک تعداد شاعران [ ونویسنده گان ] برجسته ما که در طی سالیان چند به کشورهای مختلف اروپایی مهاجر شدند، به ایجاد کانونهایی پرداختند، مجله هایی را نشر کردند، نه تنها دراروپا بلکه د رامریکا وکانادا وآسترلیا نیز تاحد امکان آرام ننشتند. » (38)

با توجه به مفاهیم فوق نویسنده گان با نوشتن مجموعه های داستانی ادبیات مهاجرت راهم از لحاظ مضمون وموضوع باتوجه به زمینه های فرهنگی واجتماعی دنیای مهاجرت به وجود آوردند مثلاً: ازمجموعه های داستانی که ازنویسنده گان ما درایران انتشاریافته است وآنهارا سید اسحاق شجاعی چنین برشمرده است: «پروازستاره»ازمحمد حسین رضایی، «داستانهای امروزافغانستان» ازمحمود خوافی، «سالهای برزخ وباد» ازسید اسحاق شجاعی، « عصرشب» ازاحمدشاه فروزان، «جلجتا» ازناصرفروزان، «مهاجران فصل دلتنگی» ازسید اسحاق شجاعی، «کتاب فروشی دیوانه » ازحیدری، «دشت قابیل» ازسپوژمی زریاب، «قلعه یی ازبهیشت» ازعلی پیام، « برف ونقش های روی دیوار» ازسید اسحاق شجاعی ومیلاد بلخی، « سنگ ملامت» ازمحمد جواد خاوری وعلی پیام، «گزیدۀ ادبیات معاصر» ازمحمد جواد خاوری، « پروانه ها وچادرهای سفید» ازمحمد حسین مجمدی، « درگریزگم میشویم» ازمحمد آصف سلطان زاده، «نوروزفقط درکابل باصفااست» ازمحمد آصف سلطان زاده، «خاکستروخاک» ازعتیق رحیمی، « جای خالی گلدان» ازتقی واحدی، « سربداران» ازبتول سید حیدری، «سنگ وسیب» ازحسین حیدربیگی، «جنین آفتاب» ازصدیقه کاظمی، « سایه های مهتاب» ازآمنه محمدی، «پشت پلک ثریا» ازعباس جعفری و «هوا بوی خاک میدهد» ازسکینه محمدی.»( 39)

درارپا وامریکا هم مجموعه هایی داستانی ازنویسنده گان افغانی انتشاریافته است که به گونه نمونه میتوان از«سنگ ساران گنهکار» ازشریفه شریف، «نگینه وستاره» ازپروین پژواک، رمان « کوچه ما» ازاکرم عثمان، « بادبادک باز» ازخالد حسینی و ...نام برد. درحوزه ادبی پاکستان هم نویسنده گان ما، ده ها مجموعه داستانی را به دست نشرسپرده اند. نویسنده گانی که دراین سه حوزه بعد ازسال1371ش متمرکزشده بودند همه گی جبهه دربرابرجنگ وبرادرکوشی گرفته بودند و جبهه واحدی را دربرابرویرانی وتباهی کشورتشکیل داده بودند، هرچند این نویسنده گان در گذشته ازهم  تفاوت داشتند. مثلاً عده یی ازنویسنده گان حوزه پاکستان واروپا قبل ازسال 1371ش ازحاکمیت رژیم چپ حمایت می کردند وعده یی ازنویسنده گان حوزه پاکستان وایران ازمبلغان گروه های جهادی ومقاومت بودند.

همانطوریکه قبلاًتذکریافت سالهای بعد 1357 ش سالهای تبلیغ وآرمانگرایی نویسنده گان درابیات داستانی کشوراست که دراین دوره نویسنده گان به چند دسته تقسیم میشدند:

1- نویسنده گانی که درسایه رژیم قلم وقدم می زدند ازآرمان های رژیم حاکم پشتبانی می کردند.

2-  نویسنده گانی که درسایه رژیم حاکم زندگی داشتند اما ازرژیم حاکم حمایت وپشتبانی نمی کردند.

3-  نویسنده گانی که چراغ هایی درغربت روشن کردند ودرداستانهای شان ازگروه جهادی حمایت وپشتبانی می نمودند.

اما این وضعیت بعد ازسال 1371 رنگ دیگربه خو د گرفت. همه نیسنده گان دراین دوره دریک صف ودریک جبهه قرارگرفتند وبرضد جنگ وویرانی کشورودیارشان قلم می زدند وبرادر کشی تباهی را درآثارشان نکوهش می کردند. خصوصاً بعد ازسال 1375 ش با به قدرت رسیدن طالبان تقریباً تمام  نویسنده گان به علل وعوامل مختلف کشوررا ترک گفتند. عد ه یی درپاکستان وایران مهاجرشدند وعده یی هم درکشورهای اروپایی وآسیای میانه. دراین برهه زمانی تمام نویسنده گان به یک سرنوشت گرفتاربودند وهمه آنان تجربه های تلخی ازجنگ وویرانی دارند. ازهمه مهمترسال های 70 عصرپایان ائدیولوژی زده گی، آرمانگرایی، ادبیات سیاسی وتبلیغی نویسنده گان قلمداد میشود. چون « نیمه دوم دهه هفتاد، زمان حاکمیت گروه طالبان است. سالهای یا س وسرخورده گی ودرعین حال سالهای تجدد قوا و جستجوی راه های جدید وبازگشت به جوهر هنر وادبیات نیزهست.»(40)

دراین زمان نویسنده گان به مسایلی چون عدالت، حقوق بشر، آزادی.... می پردازند. جنگ وجنگ سالاران را نکوهش می کند وبیشترنویسنده گان این مسایل وموضوعات را با توجه به عناصر زیبایی شناختی ادبیات درنظردارند ویگانه دغدغه فکری نویسنده گان دراین دهه مردم ودیارشان است که درمیان آتش ودود می سوزند.

خلاصه نویسنده گان بعد ا زسال 1371 به خود می آیند، برغفلت های وکجروی های شان تأمل می کنند. واراده همۀ نویسنده گان بعداز این پیمودن راه نو است، تا بتوانندحقایق را درلباس تخیل بر قالب داستان بیان کنند وراه جدیدی را در پیش گیرند. زیرا نویسنده گان در این دوره تجربه های تلخی راپشت سر گذشتانده اند، مزۀ تلخی مهاجرت، سرگردانی وبی خانمانی را دیده اند. دیگر آنچه داستان نویس ما می نویسد بیان حوادث اجتاعی، تحلیل وتفسیر آن است. دیگرازپرداختن به ائدیولوژی وتبلیغ وشعارخسته شده اند. د رواقع ادبیات تبلیغی وشعاری وائدیولوژی زده گی ما برای جامعه ومردم هیچ سودی نداشت .

در حقیقت نویسنده گان زمانی متوجه این مسأله شدند که در دیارمهاجرت از یک طرف با فضای فرهنگی کشور میزبان آشنا شدند وازفضای فرهنگی آن تأثیر پذیرفتند وازطرف دیگر که این دو دهۀ اخیر پُراز حوادث ناگواروجنگ های خانمانسوز بود، تجربه گرفتند بناءً دست به خلق آثاری بعد از این می زنند که مردم خواستار آن اند.

بعد از سرنگونی طالبان باب جدیدی به روی داستان نویسان کشورگشوده شد. عده زیادی از داستان نویسان کشورچون : رهنورد زریاب،علی پیام ، خالد نویسا،حسین فخری، محمد جواد خاوری، سپوژمی زریاب... به کشور بر گشتند ومشغول فعالیت های ادبی وهنری شان شدند. درحقیقت بعد ازسر نگونی رژیم طالبان امید های به آینده کشور وفرهنگ این سر زمین پیدا شد. طبعاً این وضعیت در داستان نویسی کشور نیز تأثیر گذاشته است. واین امر سبب آن می شد، تا داستان نویسان جدیدی وارد میدان داستان نویسی وداستان پردازی می شدند.

منابع ومآخذ:

1-  سید اسحاق شجاعی ، انعکاس صدای تفنگ درادبیات داستانی افغانستان ، فصلنامه کرامت ، ص 123.

2-  همان اثر، ص 224 . 1

3- ادوارمورگان فورستر، جنبه های رمان ، ترجمه ابراهیم یونسی، تهران : انتشارات نگاه ، چاپ پنجم ، 1384، صص 40-41 .

4-  اسدالله حبیب ، ادبیات دری درنیمه اول سده بیستم ، کابل : انتشارات پوهنتون کابل ، چاپ او ل ، 1366 ، ص 125.

5- رهنورد زریاب ، خمسه اولیه ، فصلنامه خط سوم ، شماره سه وچهار، ص 235 .

6- علی پیام ، فراز وفرود نوگرایی درداستان نویسی افغانستان ، فصلنامه خط سوم ، شماره سه وچهار ، ص 269 .

7- علی رضوی غزنوی ، نثردری افغانستان ، ج 2 ، ناشر؛ بنیاد انتشارات جیهانی ، 1380 ، ص 415.

- حسن انوشه ،  دانشنامه ادب فارسی درافغانستان ، ج 3 ، ص 383 .8

9- علی پیام، فرازوفرود نوگرایی درداستان نویسی افغانستان، فصلنامه خط سوم،شماره سه وچهار،ص 270.

1010- حسین فخری ، مجموعه مقالات سومین جشنواره ادبیات معاصر افغانستان ، کابل : ناشر انجمن قلم افغانستان ، 1385 ، ص

11- علی پیام ، فراز وفرود نوگرایی درداستان نویسی افغانستان ، فصلنامه خط سوم ، شماره سه وچهار، ص 271.

- رهنورد زریاب ، ازمدرن ساختن تا مدرن شدن ، فصلنامه دُردری ،شماره پنجم ، ص 9.12

13- فرید بیژن ، ما داستان نویس حرفه ای نداشته ایم ،فصلنامه خظ سوم ، شماره سه وچهار ، ص 227.

14- حسن انوشه ، دانشنامه ادب فارسی درافغانستان ، ج 3 ، صص 384 – 385.

- حسن انوشه ، دانشنامه ادب فارسی درافغانستان ، ج3 ، ص 383 .15

16- رهنورد زریاب ، ازمدرن ساختن تا مدرن شدن، فصلنامه در دری، شماره پنجم، ص 9.

- علی رضوی غزنوی ، نثر دری افغانستان ، ص 418 ؛  به نقل ازناصر رهیاب .17

-18حسن فضایلی ، تاثیر نظامهای سیاسی واجتماعی افغانستان برادبیات دری ، ص  189.

- سید اسحاق شجاعی ،  میراث شهرزاد درافغانستان ، صص 23 – 24 .19

  همان اثر ، صص 23 – 24 .-20

21- همان اثر ، ص 23.

22- حسن انوشه ، دانشنامه ادب فارسی درافغانستان ،ج3 ، صص 386 – 387 .

 - سید اسحاق شجاعی ، میراث شهر زاد درافغانستان ، ص 24 .      23 

 24- همان اثر ، ص 24

- سید اسحاق شجاعی ، میراث شهر زاد درافغانستان، ص 31. 25

26 - حسن فضایلی ، تاثیرنظامهای سیاسی واجتماعی افغانستان برادبیات دری ، ص 229.

27- رهنورد زریاب ، از مدرن ساختن تا مدرن شدن ، فصلنامه دُر دری ، شماره پنجم ، ص 11.

28- رهنورد زریاب ، ازمدرن ساختن تا مدرن شدن ، فصلنامه دُر دری ، شماره پنجم ، ص 14.

29- سید اسحاق شجاعی ، میراث شهر زاد درافغانستان ، صص 26 – 27 .

30- حسن فضایلی ، تاثیر نظامهای سیاسی واجتماعی افغانستان برادبیات دری ، ص 227.

31- سید اسحاق شجاعی ، میراث شهرزاد درافغانستان ، ص 27.

32-حسن انوشه ، دانشنامه ادب فارسی درافغانستان ، ج 3 ، ص 389 .

33- همان اثر ، ص 389 .

34- عبدالقیوم قویم ، مروری برادبیات معاصر دری ، ص 181.

35- حسین فخری ، سیری درتحول داستان نویسی ،فصلنامه در دری ، شماره پنجم ،ص 22.

- سید اسحاق شجاعی ، میراث شهرزاد درافغانستان ، ص 29 36

37- همان اثر ، ص 29.

- همان اثر ، صص 28 – 29.38

39- سید اسحاق شجاعی ، میراث شهرزاد درافغانستان ، ص 30 .

40- سید اسحاق شجاعی ، انعکاس صدای تفنگ درادبیات داستانی افغانستان ، فصلنامه کرامت ، شماره چهارم ، ص 134.

 

|+| نوشته شده توسط رستگار در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388  |
 
 
بالا