تبليغاتX
پنجاب





















پنجاب

زندگی افسانه ای پوچی است که ابلهی به بیان آن می پردازد

نویسنده : علی شیر رستگار

مفهوم فقر وفضای مفهومی آن واقعیتی است آشنا، که این پدیده اجتماعی از زمانه های بسیاردور دامنگیر انسانها بوده ودردنیای معاصرهم عدۀ کثیری ازانسانها با این مصیبت اجتماعی مواجه اند. طوریکه دردنیای امروز دامنه فقر به حدی است که حتا عدۀ از جامعه شناسان از فرهنگ فقر سخن گفته اند. بنا براین سوالی که اینجا مطرح می شود این است که فقرچیست وفقیر به چه کسی گفته می شود؟ آیا می توان فقررا درجامعه اندازه گیری کرد؟ علل وعوامل فقردرچیست؟ وراه حلها کدام است؟

اگرچه تحقیق وتفحص پیرامون علل وعوامل فقر وبررسی چگونه گی فضای مفهومی آن درجوامع مختلف، کاری است بس بزرگ که باید ماه ها روی آن به تحقیق پرداخت. اما دراین نوشته به گونه فشرده ومثال گونه مفاهیم متذکره دریک نگاه کلی درافغانستان به مطالعه گرفته می شود. زیرا افغانستان یکی از فقیر ترین کشورهایی است که اکثرمردم آن درادوار مختلف تاریخی با فقر دست وپنجه نرم کرده اند وغالباً درزیر خط فقر به سر برده اند. علاوه براین سه دهه جنگ وبحران اقتصادی عامل اصلی فقروبیکاری درافغانستان به حساب می آید، که دراینجا سعی خواهد شد، با درنظرداشت مفاهیم فوق فضای مفهومی فقررا درافغانستان به بحث بگیریم.


ادامه مطلب

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت17:50توسط رستگار | |

 نویسنده: علی شیر رستگار

قسمت اول

 داستان وداستان سرایی درادبیات ما تاریخ بس دیرینه وکهن دارد . ومیراث ارزشمندی فرهنگ وزبان ماست، که درکشورباستانی ما، زمینۀ گسترده یی داشته وسابقه آن به دوره های قبل ازاسلام می رسد. داستان وقصه گویی دراین سرزمین، تاریخ مفصلی دارد . چنانچه متون کهن ما گواه براین است که گروه وطبقه یی موسوم به قصه گویان یا راویان، مردم را به دورخود جمع می کردند وبرای آنان قصه میگفتند که این سنت تادیرزمانی دراین سرزمین مرسوم بوده است. صاحب نظران ودانشمندان، ادبیات داستانی مارا به دوبخش مشخص دیروز وامروز تقسیم کرده اند. وبه این باوراند که ادبیات داستانی دیروزما کاری بازنده گی اجتماعی وانعکاس واقعیت های زنده گی ندارد. وحوادث آن دربی زمانی وبی مکانی میگذرد وعناصر تشکیل دهنده آن نیز درفراواقعیت محض غرق است. ادبیات داستانی دیروزما که بانام های حکایت،قصه ،افسانه، متل ... شناخته می شود « کوشش این ادبیات سرگرم کردن سلطان ودرباریان وبه صبح آوردن شبهای زمستان آنان بوده است. قصۀ سنتی ما کاری به زنده گی مردم ندارد. به جای سخن گفتن از اکبر واصغر واحمد،ازجن وپری وکوه قاف وسیمرغ ودیو،حرف وحدیث می کند.»(1 ) اما ادبیات داستانی امروزما باواقعیت های زنده گی اجتماعی درپیوند بوده به بیان بازآفرینی وبازسازی زنده گی اجتماعی می پردازد وبیانگر ارزشهای چون عدالت،آزادی، عشق ... می باشد . طوریکه « داستان معاصر آیینه یی است که سیر تحولات اجتماعی وسیاسی وفرهنگی یک جامعه را می توان درآن دید. » (2)

باید میان دومقولۀ داستان گویی وداستان نویسی تفکیک گذاشت . داستانگویی همان طوریکه ادوارد مورگان فورستر درکتاب« جنبه های رمان » مطرح می کند، بسیارقدیم است. « چون قدمتش به عهد حجر جدید وحتی عهد حجر قدیم می کشد. اگرازشکل جمجمۀانسان نئاندرتال قضاوت کنیم باید بگوییم که اونیز به داستان گوش میداده است. شنونده اولیه آدمی بوده ژولیده موی که خسته وکفته، پس ازمبارزه باماموت ها باکرگدن های پشما لو درکنارآتش می نشسته وچُرت زنان به داستان گوش فرامیداده وتنهاچیزی که اورا بیدار نگاه میداشته « انتظار » داستان بوده است . بعد چه خواهدشد؟»( 3 )


ادامه مطلب

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت16:47توسط رستگار | |

 

نويسنده: علي شير رستگار

دنیای که ما درآن به سر می بریم عصری است که بشریت مرحله سنت وسنت گرایی را پشت سر گذاشته ووارد مرحله مدرن ونوگرایی شده اند وبا انتقاد هایی که پست مدرن ها بر مدرنیته ومدرنیست ها وارد کرده اند. این دوره  را عصرپست مدرن لقب داده اند. حال که افغانستان یکی ازتوسعه نیافته ترین کشورهایی است که عده کثری ازمردم آن دربی سوادی وفقر به سرمی برند وسنت های حاکم قومی همراه با صبغه قومی ومذهبی دست وپای آنان را درزنجیرسنت بسته اند وچند شیخ وآخند با استفاده ازاحساسات قومی وسمتی ادعای رهبری دارند. پس ما چه نسبتی با دنیای مدرن بشری داریم ؟ آیا ما وارد مرحله جدید شده ایم؟ آیا گذار ما ازدوره سنت وپیش مدرن به عصرتجدد ونوآوری یک گذرسالم خواهد بود ؟ یا اینکه صرف با گفتن حلوا حلوا دهن شیرین میکنیم.


ادامه مطلب

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت16:37توسط رستگار | |

علی شیر رستگار

قرار است رييس جمهور كرزي لويه جرگه يي را به خاطر حل و فصل مشكلات كنوني و دريافت راه هاي معقول براي بيرون رفت از مشكلات كنوني در روزهاي بعدي داير نمايد. و گفته مي شود از طالبان و نيروهاي مخالف دولت هم دعوت مي شوند كه در اين لويه جرگه شركت نمايند.سوالي كه اينجا در ذهن خطور مي كند اين است كه آيا طالبان حاضر خواهد شد كه در اين لويه جرگه شركت كنند؟ در حالي كه طالبان گفته اند كه نيروهاي بي المللي به تمام از افغانستان خارج شوند،‌آنگاه آنان حاضر به مذاكره و گفتگو با دولت افغانستان هستند. اما آنطوري كه كا شناسان و آگاهان سياسي باور دارند، خروج نيروهاي بين المللي از افغانستان د روضعيت كنوني، به معناي برگشت افغانستان به همان نقطه اولي و جنگ هاي داخلي وتنظيمي است كه ما قبل از سال 1381 در افغانستان تجربه كرديم.


ادامه مطلب

+نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت8:53توسط رستگار | |

علی شیر رستگار

امروز موضوع فساد درافغانستان به یکی ازموضوعات داغ وقابل بحث تبدیل شده است. طوریکه مبارزه با فساد شعار های تبلیغاتی کاندیدان ریاست جمهوری بود. که هریک از کاندیدان ازپدیده فساد درافغانستان حرف وحدیث میکردند وگذشته ازاین رسانه های داخلی وخارجی هم از وجود فساد اداری، قاچاق مواد مخدر، رشوه واختلاس درافغانستان حرف میزنند. فساد به یک اژدهاي هفت سر تبدیل شده که برای برداشتن این پدیده ازافغانستان باید از هفت خوان گذشت. حال که آقای کرزی برنده ریاست جمهوری افغانستان گردیده است آیا میتواند درجریان پنج سال آینده فساد وموادمخدررا درافغانستان نابود کند؟ درحالیکه امروز فساد به یک موضوع پیچیده اجتماعی تبدیل گردیده است.

 شاید بسیارجالب باشد که ما از فرهنگ فساد درافغانستان صحبت کنیم، اما طوری که شاهد هستیم دامنه فساد به اندازۀ گسترش یافته، که حتا گفته می شود که پُست های دولتی خرید وفروش شده است، رشوه واختلاس به پیمانه وسیع آن وجود دارد. بناءً وقتی گفته می شود که فساد درادارات دولتی وغیر دولتی وجود دارد، باید این را هم باید گفت : کی ها دست به فساد می زنند؟ کارکنان پایین رتبه دولتی ویا آنانیکه درپست های بلند کارمی کنند. اما طوری که دیده وشنیده می شود  ورسانه ها از آن صحبت می کنند وسال گذشته هم رئیس جمهور به آن اشاره کرد، فساد درمقامات بلند پایه وجوددارد. حال که آقای کرزی مبارزه جدی با فساد را آغاز کرده وگفته می شود که درپنج سال آینده درکابینه آقای کرزی افراد فاسد وجود نخواهد داشت ودرمقامات بلند دولتی  افراد سالم به کار گذاشته خواهد شد. این خود مقدمه مبارزه با فساد شده می تواند که رئیس جمهورکرزی تصمیم جدی را گرفته است که وجود فساد را از افغانستان پاک کند.

 البته آن آدمی که وجدانی وانسانی برای مردم ودولت کارمی کند ومنافع عامه را نسبت به منافع شخصی خود ترجیح میدهد، فرقی نمی کند به کدام قوم یا سمت تعلق دارد. اگر این گونه افراد که امتحانش را به عنوان خدمت گذار داده است، این حق را هم دارد که درراس ادارات کار کند. وآن افرادی که به خاطر قدرت وشهرت مثل مگس رخ می شویند و وقتی به قدرت رسید تا می توانند شکم را ازمال دولت ویا از رشوت ... سیر می کنند نه تنها دردولت نباید جایی نداشته باشند بلکه شناسایی ومحاکمه هم شوند. تا به این گونه وجود فساد ازافغانستان پاک گردد.   

گذشته ازاین جامعه جهانی بارها ازوجود فساد اداری، مواد مخدر درافغانستان سخن گفته اند که دراین جا این سوال مطرح میشود که آیا جامعه جهانی خود چه اندازه به خاطر نابودی فساد ومواد مخدردرافغانستان تلاش کرده اند وچه نتیجه ای از تلاش های خود گرفته اند. چقدرهماهنگ با دولت ومردم افغانستان برای نابودی فساد ومواد مخدر کمربسته اند؟ درحالیکه وجود فساد درافغانستان نه تنها سبب بد نامی دولت افغانستان است بلکه سبب بدنامی جامعه جهانی نیز است. جامعه جهانی باید بداند، همان طوری که ایجاد کمیسیون اصلاحات اداری درنابودی فساد هیچ کمکی نکرد- بلکه مشکل را زیاد تر هم کرده است- با این امتحاناتی که اصلاحات اداری ازکارمندان میگیرند چند فیصد وجود فساد را درافغانستان کاهش داده اند؟ خارجی ها باید بدانند که  با روان کردن یک مشاور یا یک کارشناس اداری مشکل فساد اداری درافغانستان حل نمی شود. و یا با تعیین یک فرد به خواست خارجی ها مشکل فساد...  حل نخواهد شد.

بنابراین اگرآقای کرزی یک کابینه کاری وسالم تشکیل ندهد وافراد سالم چیزفهم درراس ادارات مقرر نگردد بازهم «همین آش است وهمین کاسه» البته این یک گپ غیر قابل باوراست که مردم افغانستان توانایی نابودی فساد اداری را درافغانستان ندارند! درحالیکه مردم افغانستان توانایی بیشتر ازآن را هم دارند مشروط براینکه دولت خود جدی ترین اقدام را برای نابودی فساد روی دست گیرد. چون شناسایی افراد فساد پیشه وظیفه دولت افغانستان است ودولت است که میتواند با استفاده از وسیله های ممکن، افراد فاسد را درادارات شناسایی کند. وبه جای آن افراد سالم را مقررسازد. این خود به نظر این راقم مهم ترین ومفید ترین نوع مبارزه با فساد بوده می تواند.

علاوه براین دولت آینده افغانستان باید افراد را براساس مصلحت درچوکی های بلند دولتی مقرر نه سازد. زیرا براساس مصلحت ها ممکن افرادی دریک مقام بلند پیشنهاد گردد  وتقررحاصل کند که به جای مشکل زدایی خود براساس روح قومی وسمتی عمل کرده ومشکل خلق نماید. بناءً دولت درتقرر افراد سالم نهایت بکوشد تا افراد براساس شایستگی ومهارت های اجتماعی شان به کا رگماشته شوند.

+نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت8:40توسط رستگار | |

 

 علی شیر رستگار

افغانی ها بنا به علل وعوامل مختلف به کشورهایی همسایه یعنی ایران وپاکستان دست به مهاجرت زدند اما این کشورهااز وجود افغانها بیشترین  استفاده سیاسی را کردند، به طورمثال ایران با استفاده از از مقولات مذهبی درزمان درگیری های داخلی ومقاوت، یک عده افغان هارا کمک های نظامی میکرد وبعد هم دست به تشکیل احزاب افغانی زد که درواقع احزاب دست ساخته ایرانی وقتی درافغانستان می آمدند به جای جهاد به جان هم می افتادند. شاید سوالی مبنی براینک چرا این احزاب به جان هم می افتادند؟ وچرا با دولت مرکزی که از شوری حمایت میکرد وارتش سرخ هم درافغانستان حضور داشتند به خاطر آزادی وطن جهاد نمی کردند؟ چون ایران درجستجوی منافع خود درافغانستان بود ومی کوشید به هرنحوی که شود باید اختلافات داخلی را دامن بزند تا بتواند درافغانستان نفوذ بیشتر داشته باشد. البته جای ذکر است که کمک های ایران به احزاب جهادی افغانی بیشترمحدود به چند بسته کمپل وکتاب های مذهبی می شد. نه ازنوع کمک های اساسی وزیربنای که شامل مسایل مهم فرهنگی واقتصادی شود. به همین سبب بود که احزاب بیشتر از وجود مردم تغذیه میکردند وبه نام های مختلف چون فطرروزه، سهم امام ووجوهات دیگرازمردم پول به دست می آوردند. که درحقیقت مال وپول مردم سبب بقای آن احزاب درمنطقه می شد، نه آن کمک های ایرانی که آنان خودرا به ایران وابسته قلم داد میکردند.

ایران بنام های مختلف توسط افغانها درایران حزب تشکیل داد وبه افغانستان فرستاد. وهمین گونه پاکستان توسط افغانها درپاکستان حزب ساخت وبعد هم یک حزب را به شکلی از اشکال به چند حزب تجزیه کرد. وهدف پاکستان ازساختن وتجزیه نمودند احزاب مشخص نفع سیاسی کشور پاکستان بود. نه چیزی دیگری چون پاکستان وایران از خود افغانها برعلیه افغانها استفاده میکرد تا بتواند به همین گونه منافع سیاسی خود شان را به دست بیاورند.

وقتی پاکستان به وجود احزاب افغانی بی باورشد واحزاب هم به گپ های پاکستان بی باورشدند ویک عده از احزاب شدید ترین اعتراضات را به پاکستان وارد کردند، که درنتیجه پاکستان اقدام  به تشکیل وساختن گروه دیگری بنام طالبان نمود که بیشتر طالبان محشور به پاکستان گردید وبالاخره درزمان طالبان پاکستانی نقش ایران درافغانستان کم رنگ کردید وقدرت را درافغانستان طالبان قبضه نمود. دراین دوره طالبان پاکستانی هرچه توانستند درجهت بی سواد ساختن افغانها کوشید، مکاتب دخترانه را مسدود ساختند، مشاغل دولتی را از زن ها گرفتند.

بعد از آمدن نیروهای بین المللی ونیروهای خارجی بازهم ایران وپاکستان دست از اختلاف افگنی ومداخله های سوء وبی مورد بر نداشته اند. حال ایران با استفتاده از تبلیغات دینی ومذهبی ووسیله های دیگر، دنبال منافعش درافغانستان است وپاکستان با استفاده ازوجود طالبان متواری وفراری استفاده می کند تا اختلاف وانتحار را درافغانستان به راه بیندازد. چون وقتی افغانستان به هراندازه نارام باشد به نفع پاکستان تمام می شود. به همین گونه ایران ازنارامی افغانستان به نفع خود سود می برد. مثلاً درماه گذشته ایران مرزش را به روی افغان ها باز گذاشت که این خود نحوی دیگری از راه اندازی ناامنی واستفاده سیاسی توسط ایران است درحالیکه درسال های گذشته سربازان ایرانی باربار افغانهای مهاجر را مورد لت وکوب قرارداده بودند واز ایران به اجبار رد مرزکرده بودند. حتا درمرزهای ایران افغانهای که قصد رفتن به ایران را داشتند مورد گولوله تفنگ قرار داده بودند. حال چگونه از وجود افغانهای مهاجر درایران استفاده سیاسی می کند. ایران در زمان جنگ ایران وعراق  ازافغانها مهاجز درایران سربازگیری کرد، وده ها افغان جان های شان را درآن جنگ از دست دادند. دراین اواخر هم ایران همین منظوررادارد.

 

+نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت8:37توسط رستگار | |

 

نویسنده :علی شیر رستگار

اگرچه تحقيق وتفحص پيرامون، نخستين گوينده  ضرب المثل ها تقريباً كار عبث وبيهوده به نظر مي رسد. اينكه اولين گوينده ضرب المثل كي بوده ودركجا گفته شده است؛ سوالي است كه نميتوان پاسخ درست براي آن دريافت نمود، زيراطبيعي است آنچه درادبيات فولكلور انعكاس يافته است همان عقل جمعي وبينش اجماعي يك قوم ويك ملت است كه درظريف ترين كلام همراه با زيور هنر بيان شده اند. كه ازاين نگاه ادبيات عاميانه دايره المعارف فرهنگ، معرف تمدن وبازتاب دهنده سير تكاملي وتاريخي يك قوم ويا يك ملت دربستر تاريخي شان بوده مي تواند.

ا زآنجاييكه ضرب المثل ها بخش بزرگي از فرهنگ عاميانه مردم را تشكيل ميدهد، بناءً  لازم است، نخست بدانيم كه" ضربالمثل" چيست وچه نوع  گفتار را مثل يا ضرب المثل مي گويند.بعد هم درمورد ضرب المثل هاي مردم هزاره كه بخش بزرگي از فرهنگ شفاهي مردم افغانستان را به دوش مي كشد تأملي داشته باشيم. تا بااين كار توانسته باشيم، ظرافت ضرب المثل هاي هزاره گي را تا جايي روشن نماييم.


ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت21:2توسط رستگار | |

قراربود انتخابات دور دوم به تاریخ 16 عقرب میان داکتر عبدالله وحامد کرزی برگذار کردد اما بعد ازینکه داکتر عبدالله به اختیارخود ازرقابت دور دوم انتخابات انصراف کرد، عزیزالله لودین رئیس کمیسیون مستقل انتخابات حامد کرزی را به حیث رئیس جمهورافانستان اعلام کرد،  همچنان رئیس کمیسیون مستقل انتخابات درنشستی با خبرنگاران درکابل گفت: «این تصمیم درروشنایی قانون ومشوره با حقوق دانان اتخاذ گردیده است.» چون داکتر عبدالله صحنه رقابت انتخاباتی را ترک کرد وآقای کرزی تنها ماند، بناءً برگذاری دوردوم انتخابات هیچ معنایی نداشت، وافزون براین اگر انتخابات تنها برای یک نفر راه اندازی می شد سوال هایی را هم مبنی براینکه چرا مصارف گزاف صورت گرفته است برمی انگیخت. اما داکتر عبدالله به جای اینکه کامیابی کرزی را برایش تبریک بگوید موفقیت رئیس جمهور کرزی را غیرقانونی میداند، درحالیکه شخصیت های ملی وبزرگان قوم ونهاد های غیردولتی، بان کی مون سرمنشی سازمان ملل متحد، صدراعظم ترکیه، صدراعظم پاکستان، صدراعظم انگستان، بارک اوباما رئیس جمهورامریکا ودیگران پیروزی مجدد رئیس جمهور افغانستان را تلفونی تبریک گفتند. همچنان عده زیادی از اعضای شورای ملی، نهاد های علمی وفرهنگی، نهاد های جامعه مدنی، علما وتجارملی برنده شدن وی را به حیث رئیس جمهور پنج سال آینده افغانستان تبریگ گفتند وبرای پیش برد تحکیم صلح، باز سازی، وحدت ملی، محوونابودی مواد مخدر... آرزوی موفقیت را برای دولت ومردم افغانستان نمودند.

حامد کرزی همانگونه که دردوراول انتخابات ازحکومتی مبتنی برمشارک تمام اقوام افغانستان سخن میگفت حال هم ازحکومتی برمبنای مشارکت اقوام ووحدت ملی سخن گفت. وهمکاری مردم افغانستان را برای تحقق صلح وامنیت، آبادی وسربلندی افغانستان خواهان شد. زیرا این مردم است که دولت را شکل داده اند وصلح وثبات را هم مردم به کمک دولت آورده میتوانند.بناءً مردم افغانستان همانگونه که نقش مهم را درتعیین رئیس جمهور آینده شان برای پنچ سال آینده داشت، درتحکیم صلح ونابودی فساد اداری، محوکشت خشخاش ونابودی تروریسم نیزدارند.

اگرچه عده ای برای کشاندن انتخابات به دور دوم چانه زنی کردند وحال مشکل تراشی های دیگری را درپیش گرفته اند اما این همه جزمخشوش ساختن اذهان عامه چیزی دیگری  ثمره آن نیست. اما بهتر این است که به منافع  افغانستان جنگ زده ومردم ستم کشیده فکرشود وراه های معقول برای بیرون رفت ازبحران کنوی که گاه فقروبیکاری مردم افغانستان را تهدید میکند وگاه هم القاعده وتروریسم ومواد مخدر، تهدیدی جدی تلقی می شود.  پس شایسته تر ازاین نخواهد بود که به مردم فکرشود، نه به قدرت ومسایل سلیقه ای دیگر. به گفته یکی از بزرگان فرهنگ وادب؛ مردم افغانستان گلهای یک چمنی به نام افغانستان اند. واین سخن هم باید به این مقوله  اضافه گردد؛ که باید این چمن را با آوردن فضای گفتمان برای حل مشکلات وترویج فرهنگ تسامح وتساهل سرسبز ساخت واز گلهای آن خوب پاسداری ونگهداری نمود. چون گلهای این چمن درجریان جنگ ها وکشمکش های احساساتی زیاد پرپر شده اند وستم زیاد دیده اند. بگذارید گفته یکی ازشاعران را که یک هفته قبل از درگرفتن جنگ جهانی دوم دریاد داشتی نوشته است این جا ذکرکنم که وی چنین نوشته است« حال کار ازکارگذشته، اگرمن واقعاً شاعربودم جلوجنگ را میگرفتم» این مقوله چقدرزیباست که هرانسان را متوجه می سازد که برای آوردن صلح وامنیت تلاش کند. ودرافغانستان آوردن صلح وامنیت مسوولیت هرفرزند این خاک است که بیشتراین مسوولیت متوجهً افرادی چیز فهم اند. که دیگرنگذارند دست های بیگانه برای نابودی این خاک به سوی مردم آن دراز شود.

+نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت20:46توسط رستگار | |

 

ضرب‎المثلی معروفی است که گفته‎اند «چاه کن در چاه است» حال همین مساله در مورد پاکستان صدق می‎کند، درست همان چاهی را که پاکستان برای افتادن افغان‎ها کنده بود حال خود در همان چاه افتاده است. یعنی پاکستان همان طالبانی را که به خاطر بی‎ثبات ساختن افغانستان و یا به منظور افتادن افغانستان در زیرسلطه پاکستان ساخته بود حال خود در دام انتحار طالبان و القاعده گرفتار گردیده است، که به آسانی جان از آن سیاه چاه بیرون برده نمی‎تواند.

همان طوری که پاکستان در ساز و برگ احزاب جهادی نقش عمده و اساسی داشت، نقش و سهم قابل توجه در تشکیل و به وجود آوردن طالبان نیز داشت. چون یکی از تلاش‎های پاکستان این بود که در افغانستان حکومت و یا حالتی به وجود بیاید که به نفع سیاست‎های اقتصادی پاکستان تمام شود و از طرف دیگر پاکستان همواره کوشیده است که افغانستان و هند، رابطه خوبی نداشته باشند. که این یکی از سیاست‎های دراز مدت پاکستان بود اما آن طوری که امروز شاهد حملات انتحاری و غیر انتحاری طالبان در پاکستان هستیم چنین فهمیده می‎شود که پاکستان در سیاستی که در زمینه ناآرام ساختن افغانستان اتخاذ کرده بود آهسته آهسته ناکام می‎شود. دقیقاً همان حالتی را که در افغانستان به وجود آورده بود حال خود درگیر همان حالت شده است.


ادامه مطلب

+نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت13:14توسط رستگار | |

 

 

نویسنده: علی شیر «رستگار»

جای هیچ‎گونه شک و تردید نباید باشد که ادبیات شفاهی یا عامیانه جویبار باریکی است. که از آن ادبیات رسمی و معیاری آب می‎خورد، یعنی ادبیات فولکلوریک حکم چشمه زلال را برای ادبیات رسمی و معیاری دارد که ادبیات معیاری در بستر عواطف و قلمرو احساسات آن پرورش یافته و به بالندگی می‎رسد. از این نگاه ادبیات عامیانه نخستین بستر و قلمرو ادبیات معیاری است.

از مطالعه کتب جامعه‎شناسی و بحث‎های پیرامون فرهنگ و سیر تکاملی جوامع بشری بر می‎آید که قبل ظهور و به میان آمدن خط و کتابت، ادبیات شفاهی (قصه‎ها، حکایت‎ها، ترانه‎ها، افسانه‎ها، دوبیتی‎ها، ضرب‎المثل‎ها، لالایی‎ها...) سینه به سینه از یک نسل به نسل‎های بعدی از طریق نقل انتقال یافته است. و در انتقال این ادبیات نقالان سهم بارزی داشته‎اند که معمولا نقالان حکایت‎ها و داستانها را به منظور به صبح آوردن شب‎ها زمستان برای جمعی که مستمع و شنوندگان حکایت‎ها و داستانها بوده‎اند نقل می‎کرده‎اند.

بنابراین نمی‎توان زمان شکل‎گیری ادبیات شفاهی یا عامیانه را مشخص و تعیین نمود و تحقیق و تفحص پیرامون این که نخستین سراینده و گوینده ادبیات فولکلور (قصه، حکایت، دوبیتی، ترانه‎های محلی...) کی بوده و در کجا گفته و سروده شده است کاری است بیهوده، زیرا از زمانی که انسانی وجود داشته، تخیل و عاطفه نیز همراه او بوده و به ناچار آن احساسات درونی و هیجانات قلبی را برای دیگران بیان کرده است، که به این صورت ادبیات عامیانه شکل گرفته و به دلها راه یافته و مقبول ذوق همگان قرار گرفته است. یعنی ادبیات عامیانه زاده مراحل ابتدایی حیات انسانی است، که از آن زمان (زمانه‎های بسیار دور) به این سو راه طولانی و چر خم و پیچ را پیموده و تا به روزگار ما رسیده است.


ادامه مطلب

+نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت13:11توسط رستگار | |